خرید بک لینک

درباره سایت

......

امکانات وب

تا صبحش کلا نخوابیدم؛بعد از یه شب مزخرف و وحشتناک از نظر دل درد و حالت تهوع به خودم اومدم دیدم ساعت تقریبا ۶صبح رو نشون میده!داشتم فکر میکردم برم یا نرم؟ تا بحال تو این ساعت و با این حال وحشتناک تنها

برچسب: نویسنده: رادین موسوی تاريخ: سه شنبه 3 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:16

از صبح انگار تو این دنیا نیستم...به طرز عحیب و عمیقی بعد از دیشب تو خودمم...فکرش حالم رو بهم میزنه و به خودم میام میبینم یهو صورتم با چند تا قطره اشک خیس شدن...اما چرا حسش نمیکنم؟انگار سر شدم... میشین

برچسب: نویسنده: رادین موسوی تاريخ: سه شنبه 3 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:16

چندین بار زنگ زدم که نوبت مشاوره بگیرم اما قطع کردم ..جرات و توانایی حرف زدن راجب موضوع رو نداشتم... به میم پیام دادم که حرف بزنیم چون تنها ادمی بود که به زور هم شده بود میتونست من رو وادار کنه به حرف

برچسب: نویسنده: رادین موسوی تاريخ: سه شنبه 3 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:16

دارم به کارام میرسم و تو اعماق خودمم و تو این دنیا هم نیستم...یهو عکس اون ایینه صد تیکه شده که چند دقیقه میخ میمونم روش...داریوش داره اهنگ شکنجه گر رو میخونه....

+چی داره سرم میاد که خودم نمیفهمم و هی نشونه میفرستی...؟

+خسته ام...خدایا لطفا دستم رو بگیر...

+امیدوارم خوشگل بشه...حتی شده نمیخوابم...دل تو دلم نیست ببینم چه شکلی میشه...

برچسب: نویسنده: رادین موسوی تاريخ: سه شنبه 3 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:16

صفحه بندی